امروز باید باور کنم که من با تمام خاطره هایم


تنها شده ام...


و چه تلخ است قصه این تنهایی.


کلمات شعرم دور می شوند از من


تنها مانده ام


تنهای تنها....


دست می کشم بر پیکر ایینه خاطرات


بخار نفس های تنهاییم را پاک می کنم.


تو نیستی و عکس ترک خورده تنهاییم بی قواره تر از همیشه در قاب ایینه نقش می بندد.


چشم هایم را می بندم


و تازیانه های روزگار را بر پیکرم می شمارم


اه.....


هریک شیار عمیقی شده است میانمان.


کاش می امدی ...


کاش